و کاربرد آن در برنامه ریزی درسی

ساختن گرایی شاخه ای است از روانشناسی شناختی که از پشتوانه تاریخی در فلسفه، روانشناسی و تعلیم وتربیت برخوردار است. کوپر(1993) می گوید: در روانشناسی برای تدریس از رفتارگرایی به رشد شناختی و سپس به ساختن گرایی رسیده ایم.

سازنده گرایی پارادیم جدیدی است که در آموزش ظهور کرده و در بینش قدیمی تغییراتی ایجاد کرده است و در نتیجه در اکتساب دانش تغییر صورت گرفته است.

پایه گذران و پیروان این نظریه بارتلت، جان دیوئی، ژان پیاژه، ویکوتسگی و جروم برونر، دیوید آزوبل، گودنا و آستین، سی مور پیپوت، میشل رستیک، ارسطور بلومز و کان هستند.

ولی ساخت گرایی بصورت جدید آن توسط زاهوریک[2](1995) و جاناسون[3](1994) ارنست[4](1995) ویلسون و کول[5](1991) و هنه بین[6](1996) توسعه یافته است.

برخلاف نظریه رفتاری و خبرپردازی که یادگیری را مستقل از ذهن می دانستند در نظریه سازندگی یادگیری واقعیت عینی جهان بیرون است که تحت تأثیر ذهن فرد قرار می گیرد. در این نظریه یادگیرندگان بر اساس تجارب شخصی خود دانش را می سازند و نقش فعال یادگیرنده در درک و فهم و معنی بخشیدن به اطلاعات تاکید می شود. یادگیری معنی دار زمانی حاصل می شود که یادگیرندگان از اندیشه ها و تجارب خود تفسیرهای شخصی به عمل آورند. وقتی یادگیرنده مفهومی را برای خود می سازند، آن را با دانش قبلی اش مربوط می کنند و در نتیجه یادگیری پایداری بیشتری خواهد داشت و انسانها برای معنی دادن به تجارب خود دانش را خلق می کند. بنابراین دانش هرگز ثابت نیست و شناخت نسبی در حال تفسیر و تحول است. آنچه که خود به آن می رسیم در ما یک احساس رضایتمندی ایجاد می کند که موجب پایداری آن در ذهن می شود.

از نظر خانم درایور بل[7](1986 به نقل از خلخالی، مرتضی) نگاه ساختن گرایی مبتنی بر مراحل تعامل میان دانستیهای، موجود با تجارب جدید است. ویژگیهای این نوع یادگیری 1- نتایج یادگیری فقط به محیط یادگیری وابسته نیست، بلکه به دانش یادگیرندگان نیز وابسته است. 2- افراد به جای ثبت کردن آنچه مطالعه می کنند، آنها را می سازند. 3- ساختن معنا یک فرایند مستمر و پویاست. 4- معانی، پس از ساخته شدن توسط دانش آموز، ارزیابی می شود. 5- یادگیرندگان در نهایت، خود مسئول یادگیری هستند. 6- در انواع معناها نوعی الگو وجود دارد که حاصل تجارب مشترک با دنیایی فیزیکی و زبان است و محصول ساختن دانش، فهم و درکی است که در افراد بوجود می آید. 7- تعامل با دیگران بر فرایند ساختن تاثیر می گذارد.

فراساخت گرایی[8] مفهومی(که مکمل ساختن گرایی است) بدلیل نفوذ فناوری اطلاعات و ارتباطات تغییر و تجدید نظر در همه نظریه های علمی و نظری را ایجاب شده است. فناوری نو به عنوان مشاور و دستیار برای دانش آموز خواهد بود و متناسب با استعداد و توانمندی فردی وی، توصیه ها و دستورات آموزشی ویژه صادر می کند. مغز فقط ذخیره ساز اطلاعات نیست، بلکه به اطلاعات سازمان می دهد و تجدید نظر می کند و مطالب جدید را می سازد. به توسعه شناخت فردی و احساس مسئول خود فراگیر، تغییرات محیطی، فن آوری اطلاعات و پردازش اطلاعات در مغز توجه می‌کند.

این نظریه الگوی خوبی برای طراحی کتاب درسی است و قابلیت علمی و تعمیم پذیری برای همه سطوح تحصیلی را دارد و برای اجرا بسیار ساده و ملموس است و یادگیری را از سطح دانش به سطح قضاوت و ارزشیابی می کشاند و یادگیری روانی- حرکتی را با عواطف و شناخت عجین می سازد.(بهرنگی، محمدرضا، 1383) مطالب در مورد این دیدگاه بسیار زیاد است که سعی می شود بطور خلاصه کاربرد آن در جدول زیر ارائه شود.

جدول شماره 12-2 کاربرد نظریه ساختن گرایی در برنامه درسی

زمینه ها

کاربردها

هدف ها

-    هدفها کلی و جهت دهنده هستند

-    آماده ساختن دانش آموز برای ساخت و تولید دانش

-    ایجاد یادگیری عمیق، پایدار و توام با فهم و بصیرت

-    تشویق فراگیران به انجام فعالیت های انعکاسی و فراشناختی

- جلب رضایت فراگیران از یادگیری و ایجاد انگیزه برای یادگیری موثر

- کسب مهارتهای لازم زندگی مثل صحبت کردن، گوش دادن، استدلال کردن و حل مساله

- بهبود روابط میان گروهی- سیالی کلام- سیالی ذهن- عزت نفس- تفکر سطح بالا، نگرش و انگیزش

- ساخت دانش، توسعه مهارتهای فراشناخت، توان حل مساله و انعطاف پذیری تفکر

- فراهم سازی فرصت های لازم برای استفاده و تقویت مجموعه توانایی های عقلانی دانش آموزان.

- توسعه تفکر انتقادی و ایجاد توان تحمل اندیشه های مخالف. (ملکی 1381)

نقش یادگیرنده

-    فراگیران از یکدیگر و از معلم می آموزند.

- سازنده دانش است و آن را با دانش قبلی خود مربوط می کند.

- انبار کننده دانش نیست. بلکه تولید کننده فکر است و به پردازش شناختی دست می زند.

-  اطلاعات دریافتی را سازمان می دهد، تجدید نظر می نماید و ساخت جدیدی به آن می دهد و در واقع معمار آموزش خود است.

- فعالانه اطلاعات را دستکاری و از استعدادهای عقلانی خود در برخورد با مسائل علمی و اجتماعی استفاده می کند.

- فراگیر فعال و پویاست. تمام فعالیتها توسط او انجام می شود. دائماً در حال مطالعه و بررسی و تفکر و تجسس است.

-    شناخت مسئله و حل آن یکی از فعالیتهای مهم فراگیر است.

-  یادگیرندگان با معلم تشریک مساعی می کنند و در بحث و اظهار نظر شرکت می کنند و مهارتهای همکاری را در خود تقویت کند.

- فراگیر باید قادر به خودکنترلی در یادگیری باشد و به ارزیابی از یافته های خود بپردازد.

- تحمل اندیشه های دیگران و اندیشه های مخالف را باید داشته باشد.

فرایند یادگیری

-    دانش از تجربه شکل می گیرد.

-    یادگیری تفسیر فرد از دنیاست

- فرایندی فعال است که در آن معنی بر مبنای تجربه بدست می آید

- رشد فکری از تبادل معنا، اشتراک چند دیدگاه و تفسیر تجسم های درونی ما از طریق یادگیری جمعی بدست می آید.

-    یادگیری باید در موقعیت های واقعی صورت گیرد

-    دانش ها از طریق فرایند انتزاع فکر ساخته می شود.

- ساختارهای شناختی در یادگیرنده فرایند یادگیری را تسهیل می کند.

-    ساختارهای شناختی افراد در یک فرایند پیشرفت مداوم است.

- یادگیری و شناخت یک فرایند انطباقی است که دارای کارکردهایی برای ساختن رفتار در یک محیط خاص است.

-    یادگیری شامل پردازش شناختی فعال است.

-    یادگیری ذهنی است و عینی نیست

-    یادگیری شامل فرایندهای اجتماعی فرهنگی و شخصی است

- معنی در ذهن فراگیر در نتیجه تعامل او با جهان ساخته می شود.

- ساخت معنی یک فرایند فعال روانشناختی است که نیاز به توسعه و تلاش ذهن دارد.

محیط یادگیری

- موقعیت عدم تعادل از طریق مباحثه استدلال می تواند منجر به یادگیری شود.

- یادگیرندگان در محیط یادگیری با مسائل خاص روبرو می‌شوند و به حل آنها می‌پردازند و یادگیری در یک بافت واقعی روی می‌دهد.

-    محیط غنی برای حل مسئله لازمه پرورش تفکر انتقادی است.

- نحوه سازماندهی کلاس(صندلی ها، میزها و مواد آموزشی) اهمیت دارد و باید به گونه ای باشد که تعامل برقرار کند.

- محیط یادگیری بازنمایی واقعیت هاست و این بازنمایی پیچیدگی دنیای واقعی را نشان می دهد.

- از طریق تمرین و رشد ذهنی می توان محیط را تغییر شکل داد(میلر 1943)

-    محیط کلاس باید چالش انگیز و دور از هراس و تهدید باشد.

نقش معلم

- معلم اشتغال عملی فراگیران را با فرصت های یادگیری طرح ریزی شده فراهم می کند.

-    راهنمای فعال است و نقش تسهیل کننده را بازی می کند.

-    برای آموزش از منابع دست اول استفاده می کند.

- از دانش آموزان می خواهد درک و فهم خود را از مفاهیم قبل از اینکه آنها را شرح دهد، بیان کنند.

- دانش آموزان را به پژوهش در مورد پژوهش هایی که نیازمند اندیشیدن است، تشویق می کند.

- بعد از طرح سوال به دانش آموزان فرصت می دهد تا فکر کنند.

- به فردیت، خلاقیت و رشد ابعاد عاطفی فراگیران توجه می کند.

- معلم فردی فعال است، قبل از یادگیری تدارکات لازم را تهیه و در ضمن یادگیری فعالیت یادگیرندگان را کنترل، نظارت و هدایت می‌کند و بعد به ارزیابی آنها می پردازد.

- معلم در توسعه مهارتها، ساخت مفاهیم، بررسی عقاید و یادگیری چگونه فکر کردن کمک می کند.

- گروه بندی شاگردان یکی از وظایف مهم معلم است که قبل از آموزش باید انجام دهد.

-    مسئول انتخاب و تنظیم محتوا در ضمن جریان یادگیری است.

-    مسئول اجرای صحیح یادگیری است.

- زمینه ارتباط تجارب قبلی فراگیران را با تجارب جدید فراهم می کند.

- برای معلم تسلط کامل بر فرایند یاددهی- یادگیری ضرورت دارد.

- به دقت تفکر کردن را تحت نظر دارد و با استفاده از پرسش، مساله و تمثیل آن را ترغیب می کنند.(میلر، 1943)

روش آموزش و تدریس

- شاگرد محورست و معلم و شاگرد با کمک هم به طراحی آموزشی می پردازند.

- تدریس اثربخش، راهبردهای متنوعی از یادگیری را به خدمت می گیرد. زیرا مغز یک پردازش گر موازی است.

- یادگیرنده منفعل نیست و لذا تدریس باید یادگیرنده را فعال کند.

-    یادگیری مستلزم کنش و واکنش فعال محیط است.

- هنگام یادگیری فقط ذهن مورد خطاب نیست، بلکه تمام وجود و کالبد انسان را به خود مشغول می کند.

- یافتن معنی امری بیرونی است و برای هر فرد جنبه شخصی دارد و ادراکها مبتنی بر تجربه های منحصر به فرد آنان است.

- تدریس اثربخش، ایده و اطلاعات مجزا را به مفاهیم و موضوعات کلی مرتبط می کند.

-    عواطف، احساسات و نگرشها در یادگیری نقش اساسی دارند.

ارزشیابی

- به فرایندهای یادگیری بیشتر از فراورده های آن توجه می شود.

- ارزشیابی باید بتواند مهارتهای گوناگون فکری را تقویت کند.

- آزمون باید حاوی مسائلی باشد که فراگیران برای حل آن به مهارتهای فکری نیاز داشته باشند.

- آزمونها باید به درک و فهم یادگیرنده توجه داشته باشد و نه به حفظ معلومات

- ارائه مقاله، ارائه شفاهی، گزارش پروژه های گروهی از ارزشیابی باید وجود داشته باشد.

-    ارزشیابی باید مداوم و مستمر باشد.

- در ارزشیابی باید یادگیری مهارتهای تفکر انتقادی سنجیده شود.

- ارزشیابی وسیله ای برای شناخت نارسایی، بهبود و اصلاح است و باید بر اساس موقعیت، علایق، نیازها و شیوه های یادگیری فراگیر باشد.

-    ارزشیابی غیررسمی و مهارت محور است.

-    از آزمونهای خودکنترلی و خودارزیابی استفاده شود.

- ارزشیابی هدف آزاد است یعنی هم به نتایج مورد انتظار توجه دارد و هم به نتایجی که انتظار وقوع آن را نداشته است.

- آزمونهای بازپاسخ و عملکردی روشهای خوبی برای ارزشیابی هستند.

 



[1] - Constructivism

[2] - John A.Zahorik

[3] - Jonessen

[4] - Paul Ernest

[5] - Wilson& cole

[6] - Honebein

[7] - Driver Bel

[8]- Meta constructivism